أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )

382

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )

حرف ث ( ثا ) 230 . ثامر 1 - گل ترشك ليث گويد : ثامر « گل حمّاض » 2 را گويند و لون او سرخ باشد . در اين معنى [ شعر به وزن ] رجز گفته‌اند . رجزنويس گويد : « از لخته خون چون ثامر ترشك » 3 [ سپس ] گويد : عرب نوعى از تره‌ها را كه لون او سرخ است حماض [ ترشك ] گويد . ( 1 ) . گل ترشك يعنى Rumex acetosa L . ؛ قس . لسان العرب ، IV ، 107 ؛ Lane ، 353 . ( 2 ) . نك . شمارهء 352 . ( 3 ) . اين شعر در لسان العرب ، IV ، 107 نيز آمده است . 231 . ثجير 1 ثجير را به زبان رومى ابوفيكس گويند و ابواصطافيلس 2 نيز گويند و به لغت سريانى ثفلا 3 گويند . ( 1 ) . كنجاله ، تفاله . ( 2 ) . ابوفيكس ( ؟ ) و ابواصطافيلس . ( 3 ) . ثفلا . 232 . ثغام 1 گفته‌اند نبات ثغام از [ انواع ] نباتى [ است ] كه عرب او را حلى 2 گويد و پارسيان او را سپيدگياه 3 گويند ، [ اما از آن ] باريك‌تر است و ضعيف‌تر ، و [ فقط ] به او مشابهت دارد . ليث گويد : ثغامه نباتى است با ساق و سر او به سر شيخ 4 مشابهت دارد ، شكوفه و ميوهء او سپيد باشد و سپيد شدن موى را از پيرى به او تشبيه كنند ؛ حسّان بن ثابت در اين معنى شعر گفته و آن اين است : گر بديدى سرم ، گشته رنگش * سپيد و بسان ثغام خشك گشته 5 ثعلب از ابن الاعرابى روايت كند كه « ثغام » نباتى است سپيد چنان برف و در اين معنى شعرى ايراد كرده است : كه ببينى سر بىمويم * و گوژى در پى راست قامتىام